به مجله تفریحی نتگرمی خوش آمدید

بخش های سایت
آخرین مطالب

حـــراج شـــد

طرح اصلی Samsung Galaxy S4
خودم بجا  خرم بجا  ميخواي بزا  ميخواي نزا

خودم بجا خرم بجا ميخواي بزا ميخواي نزا مجموعه: دنیای ضرب المثل خودم بجا خرم بجا ميخواي بزا ميخواي نزا يك نفر در فصل زمستان وارد دهي شد و توي برف و كولاك دنبال جا و منزلي ميگشت ولي غريب بود و كسي او را نميشناخت. مردم هم حاضر نبودند آدم غريبه را توي خانه ...

خودم بجا، خرم بجا، ميخواي بزا، ميخواي نزا مجموعه: دنیای ضرب المثل

 

درد زايمان, دعانويس, داستان ضرب المثل

خودم بجا، خرم بجا، ميخواي بزا، ميخواي نزا

يك نفر در فصل زمستان وارد دهي شد و توي برف و كولاك دنبال جا و منزلي مي‌گشت ولي غريب بود و كسي او را نمي‌شناخت. مردم هم حاضر نبودند آدم غريبه را توي خانه‌هاشان راه بدهند. اما او نااميد نمي‌شد و همين‌جور كه توي كوچه‌‌ها مي‌گشت ديد مردم به يك خانه زياد رفت و آمد مي‌كنند از يكي پرسيد، «اينجا چه خبره؟» طرف به او گفت: «توي اين خونه يه زني درد زايمان داره و با اينكه سه روزه پيچ و تاب ميخوره و تقلا ميكنه نمي‌زاد. ما داريم دنبال يك نفر دعانويس مي‌گرديم از بخت بد اين زن دعانويس هم گير نمياريم» مرد تا اين حرف را شنيد فرصت را غنيمت شمرد و گفت: «بابا! كجا مي‌گردين؟ دعانويس را خدا براتون رسونده، من بلدم، هزار جور دعا ميدونم!»

اهل خانه يارو را با عزت و حرمت فراوان وارد كردند و خرش را توي طويله انداختند و كاه و جو دادند، خودش را هم به اتاق بردند و زير كرسي گرم نرم جاش دادند، بعد قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنويسد. مرد غريب كاغذ و قلم را گرفت و روي كاغذ نوشت «خودم بجا، خرم بجا، ميخواي بزا، ميخواي نزا» بعد گفت: «اين كاغذ را توي آب بشوريد و بدهيد به زائو» اتفاق روزگار زد همين كه كاغذ را شستند و آبش را به زن بنده خدا دادند زائيد و بچه، صحيح و سالم به دنيا آمد.

به دعانويس ناشي عزت و حرمت زيادي گذاشتند و چند روز ميهمان آنها بود تا هوا آفتابي شد و رفت.

منبع:avaxnet.com

اخرین کلمات جستجو شده